17

از دستفروشی تا راه اندازی گروه تبلیغاتی

  • کد خبر : 680
  • ۱۰ خرداد ۱۴۰۲ - ۱۵:۳۲
پیچ و خم‌های زندگی انسان را همچون کوه استوار می‌کند. شاید هم این جمله که می‌گویند خدا گر ز حکمت ببندد دری ز رحمت گشاید در دیگری، می‌تواند آرامش خاصی در دل انسان به وجود آورد و انسان را صبورتر کند، حالا، اگر همین انسان واژه معلولیت را هم به دوش بکشد وظیفه‌اش سنگین‌تر می‌شود.

جمله «معلولیت ناتوانی نیست» را حتما بارها و بارها شنیده‌ایم، ما برای اثبات آن پای گفتگو با پسر جوانی می‌نشینیم که با تکیه بر ایمان و اراده‌ خود معنی واقعی صبر و رسیدن به روزهای خوب را با تلاش به اثبات می‌رساند و حرف‌های زیادی برای گفتن دارد.

«علیرضا زینال پور» جوان ۲۲ ساله تبریزی که از بدو تولد دچار معلولیت بوده و به بیماری میوپاتی مبتلا است و از ۵ سالگی ویلچرنشین شد. او اکنون دانشجوی ترم سوم مهندسی آی تی است.

پدرش قبلا موقعیت شغلی خوبی داشت اما برای رسیدگی بیشتر به امور درمانی و تحصیلی به او استعفا داد و اکنون راننده تاکسی است و در این مدت سختی های زیادی از لحاظ مالی متحمل شده است.

از طراحی گرافیکی تا کمپین های خیرخواهانه

محدودیت های بیماری و ویلچرنشینی هیچگاه در اراده او تاثیر نگذاشته و علیرضا علاوه بر تحصیلات در دانشگاه، به کارهای طراحی و گرافیکی روی آورده و با شرکت ها و موسسات مختلف همکاری می کند.

 

علیرضا را همچنین می توان پای ثابت امور خیرخواهانه دانست و کمپین های مختلفی برای کمک به نیازمندان و گره گشایی از زندگی آنها را راهبری کرده است.

پدر و مادر دو فرشته زندگی علیرضا

علیرضا پدر و مادر خود را اسوه از خود گذشتگی دانسته و می گوید: در این مدت پدر و مادرم هزینه های زیاد مادی و معنوی برای درمان من متحمل شده‌اند، اگر چه نتیجه حاصل نشد اما آنها علت را حکمت الهی می دانند. آنها امکانات رفاهی و تحصیلی مرا در حد توان فراهم کردند تا بتوانم به موفقیت دست یابم، از مادرم که دلیل نفس کشیدنم و پدرم که همه زندگی من است، تشکر می کنم.

او درباره شرایط خود می گوید: از همان دوران کودکی که متوجه شدم شرایط من با دیگر همسالانم متفاوت است، تصمیم گرفتم با توکل به خدا این محدودیت را نادیده بگیرم و با کمک دو فرشته زندگی ام، پدر و مادرم، خودم را با این شرایط وفق دهم.

ویلچرنشینی برای او محدودیتی ایجاد نکرده و به گفته خود بسیاری از امورات بیرون از منزل را خودش انجام می دهد.

 

 

شرکت ها بعد از دیدن توانمندی های من، کوتاه آمدند

علیرضا در مورد برخورد جامعه با او می گوید: برخورد خانواده و بستگان و دوستانم با من کاملا عادی است؛ اما شرایط ما برای برخی افراد در کوچه و خیابان مبهم است و این نیازمند فرهنگ سازی است تا آحاد جامعه با توانمندی های معلولان عزیز آشنا شوند.

اما او درباره شرایط کاری خود می گوید: وقتی برای موسسه یا شرکتی پیشنهاد همکاری می دهم ابتدا قبول پیشنهاد کمی دشوار است اما با گذشت زمان کوتاهی و با مشاهده توانمندی های من، وضعیت متفاوت می شود.

از دستفروشی تا راه اندازی گروه تبلیغاتی

او در مورد فعالیت های خود می گوید: بعد از اتمام دوران مدرسه، تصمیم گرفتم تا کاری را شروع کنم. درکنار بالا بردن سطح تخصص خود در حوزه طراحی و گرافیک، با یک کارخانه حوله آشنا شدم و ازمدیر آن تقاضا کردم تا محصولات خود را در اختیارم قرار دهد تا به فروش برسانم؛ چندین ماه در چهارراه نصف راه تبریز شروع به دستفروشی کردم و در این مدت علاوه بر کسب سرمایه مناسب برای پس انداز، تجربیات فراوانی را اندوختم.

علیرضا ادامه می دهد: بعد از مدتی کار طراحی را در خانه شروع کردم و یک گروه تبلیغاتی به اسم فاطر راه اندازی کرده که فعلا به ثبت نرسیده است؛
هدف من از تأسیس این گروه تبلیغاتی آموزش توانایی ها به هنرجویان و در نهایت اشتغال‌زایی برای آنها است.

 

 

 

او تفاوتی بین توانمندی افراد دارای معلولیت جسمی و حرکتی با دیگر افراد قائل نیست و می گوید: تنها تفاوت در سرعت عمل آنهاست که این هم قابل حل است و اتفاقا ما به دلیل شرایط جسمی و حرکتی خود مشغله فکری کمتری داریم و بالطبع راندمان کارهای ما اگر بیشتر نباشد؛ کمتر نیست.

پیشنهاد به مدیران شهری برای رفع موانع معلولین

علیرضا با تاکید بر اینکه حق مسلّم هر شهروندی استفاده برابر از امکانات شهری است می گوید: متاسفانه در عین حال که شهر تبریز شهر اولین‌ها است ولی اصلا شهری مناسب برای افراد دارای معلولیت نیست! بقدری پیاده‌ روها و خیابان‌ها نامناسب هستند که نیاز به توضیح ندارد. حمل و نقل عمومی هم دست کمی از پیاده روها ندارد و رانندگان هم ملاحظه معلولین را نمی کنند.

وی ضمن انتقاد از عدم کارایی مناسب پله‌های عابر پیاده برای معلولین می گوید: برای رفع این مانع، پیشنهادات و طرح هایی به مدیران شهری دارم که در صورت اجرایی شدن حتی می توان برای شهرداری منبع درآمد نیز ایجاد کرد.

کاش در یک سریالی، معلولین نقش مثبت داشتند / بهزیستی برای کاردرمانی بودجه بگذارد

علیرضا از یک آرزوی خود نیز می گوید: دوست دارم در یک فیلم یا سریال در تلویزیون، یک فرد دارای معلولیت نقش مثبتی داشته باشد. مثلا مدیر یک شرکت استارتاپی باشد که با معلولیتش مدیر موفقی شده است، البته اینها رویا نیستند و واقعیت دارند.

مخاطب بعدی علیرضا سازمان بهزیستی است، او می گوید: کاردرمانی برای افراد با شرایط من موثر است و اما بدلیل هزینه های بالا از مسئولان انتظار داریم بودجه ای جداگانه برای کاردرمانی اختصاص دهند.

 

علیرضا همچنین از مسئولین برای اخذ مجوز برای ثبت شرکت تبلیغاتی خود درخواست کمک دارد تا بتواند خدمات بیشتری در حوزه کسب و کار اینترنتی، طراحی گرافیک و تدوین ارائه دهد.

او در پایان می گوید: از رفقای تبریزبیدار که این فرصت را فراهم کردند، تشکر می کنم.

لینک کوتاه : https://salvat.ir/?p=680
  • نویسنده : علی آقائیان جلقائی
  • 417 بازدید

برچسب ها

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.